آن‌قدر نیامدی... پاییز هم دلش گرفت!    

 

 

پیله‌ی تنهایی‌اَم

 

شکفته نشد هیچ‌وقت.

 

اما چه باک!

 

ابریشمِ پیراهن‌َت شده‌ام حالا!

 

*********************************

 

وقتی پاییز

 

چهار فصلِ سال باشد

 

آخرِ تنهایی استْ

 

بی‌تو قدم زدن!

 

پ.ن:رضا کاظمی

 

کـاش... کاش...

 

اي كاش اين غزل و غمش ابتدا نداشت
جغرافيا براي زمين كربلا نداشت
اين شعر داغ زد به دلم تا نوشته شد
اين بيت ها مرا به چه رنجي كه وا نداشت
فرمان رسيده بود كماندار را و بعد
تير از كمان رها شد و طفلي كه نا نداشت
قصد پسر نمود و به قلب پدر نشست
تيري كه قدر يك سر سوزن خطا نداشت
اكنون حسين مانده كه ديگر به پيكرش
جايي براي بوسه ي شمشيرها نداشت
بر سينه اش نشست و خنجر كشيد و ... نه!
ديگر غزل تحمل اين صحنه را نداشت
اين جنگ و سرنوشت غريبش چه آشناست
قرآن دوباره جز به سر نيزه جا نداشت
تنها سه سال آه سه سال عمر كرده بود
اما كسي به سن كمش اعتنا نداشت
با چشمهاي كوچك خود ديد آنچه را
گرگ درنده هم به شكارش روا نداشت
پايان گرفت جنگ و به آخر رسيد ... نه!
اين قصه از شروع خودش انتها نداشت

 *محمد رفيعي

*****************************************************

ای کاش ما هم کارناوال های خیابانی داشتیم تا جوانان ما از عاشورا و تاسوعا برای ایجاد کاراناول های خود استفاده نمی کردند.


ای کاش ما هم نایت لایف داشتیم تا مردم شب های محرم را به عنوان زندگی شبانه استفاده نمی کردند.


ای کاش ما هم سالنهای کارااوکی داشتیم تا جوانان ما از هیات ها برای نشان دادن صدای خود استفاده نمی کردند.


ای کاش ما هم کلوب های اجتماعی داشتیم تا مردم ما از سربندهای قرمز با لوگوی خاص یا حسین برای نشان دادن گروهشان استفاده نمی کردند.


ای کاش ما هم فری فود داشتیم تا مردم ما از محرم برای غذای رایگانش استفاده نمی کردند.
ای کاش ما هم راندوو داشتیم تا دختران و پسران ما از آخر هیات برای قرار ملاقات استفاده نمی کردند.


ای کاش ما هم ریتینگ سرمایه داشتیم تا حاجیان ما از مراسم محرم برای به رخ کشیدن سرمایه و پز قربانی استفاده نمی کردند.


ای کاش ما هم گروههای موسیقی داشتیم تا جوانان ما از مراسم محرم برای تشکیل گروه موسیقی استفاده نمی کردند.


ای کاش ما هم گیوتین داشتیم تا مازوخیستیها از قمه برای کشتن خود استفاده نمی کردند.
ای کاش ما هم تئاترهای آماتوری داشتیم تا جوانان ما برای آرتیست شدن از خوابیدن در تابوت استفاده نمی کردند.


ای کاش ما هم رقص محلی داشتیم تا محلات مختلف از سینه زنی برای حرکات موزون استفاده نمی کردند.


ای کاش ما هم مسابقات دختر شایسته داشتیم تا دختران ما از پشت صف هیات های برای نشان دادن خود استفاده نمی کردند.


ای کاش ما هم مسابقات پاور لیفتینگ داشتیم تا مردهای ما از محرم برای علم لیفتینگ استفاده نمی کردند.


ای کاش ما عقل داشتیم تا مردم از محرم برای انسان شدن استفاده می کردند.........!


" دکتر شریعتی "

پ.ن: میخواستم زودتر ایم متن و بزارم اما نتونستم اما حالا گذاشتم...

 

عاشقانـه های آرام

 

ـ خداوندِ خدا، پیش از آنکه انسان را بیافریند،عشق را افرید، چرا که میدانست انسان بدون

 عشق دردِ روح را ادراک نخواهد کرد! وبدون دردِ روح بخشی از خداوند خدا را در خویشتن 

 خویش نخواهد داشت.

 
ـهیچ وقت همه چیز درست نمیشود، چون توقعات ما بیشتر میشود و تغییر میکند،

 هیچ قله ای اخرین قله نیست.رسیدن، غم انگیـز است. راه ، بهتـر از منزگـاه است.

 برویــم بی آنکه به رسیـدن بیا ندیشیم.

 

-کمی زیستن در رویا بخاطر انطباق دادن زندگی با رویـا گناه نیست،

 آنچه اشتباه محض است فرو رفتن در رویـا وبر نیامدن از آن است...

 

-زمان نمیتواند بلور اصل را کدر کند-

مگر آنکه تو پیوسته برق انداختن آن را از یاد برده باشی...

 

ـجامِ بلور تنها یک بار میشکند، میتوان شکسته هایش را تکه هایش را نگه داشت اما...

 شکسته های جام- آن تکه های تیز برنده دیگر جام نیست!

 

ـ عشق یعنی پویش نابِ دائمی.بر سراغِ خستگان روح نمی آید،

خسته دل نباش محبوبِ خوبِ من...

 

-عاشق ترکِ لبخند نمیکند،لبخند تهذیب زندگی است و بوسه هایی ست بر دست های

نرمِ محبـت!با لبخندهای کوتاه،گهگاه این مُرصعِ زرنگار را شفافی بخش.

 

-عاشق تکدی نمیکند، عاشق حقرت روح را تقبل نمیکند.عاشق تن به اعتیاد نمیدهد،

 عاشق سرشار است از سلامت روح و ایمان...

 

 -نو کردن یک ضرورت است همانطور که عتیقه کردن، یک روز همسر پیر یک باستان شناس به

من گفت:شوهرم را درست به دلیل اینکه یک باستان شناس است و دائما با اشیاء قدیمی سر

و کار دارد دوست دارم.چرا که قدرِ مرا هر قدر که کهنه میشوم بیشتر میداند.حال مدت هاست

 که به من به عنوان یک ظرفِ بلورِ بسیـار نازک نگاه میکند .و از من همانطور که از آن تُنگِ

بسیار قدیمی  بالای طاقچه مراقبت میکند.او همیشه میترسد یک نگاه بد هم آن تُنگ گرانبها

را بشکند همانطور که یک صدای مختصر بلند قلبِ مــرا...

 

-کلام عاشقانه دلیل عشق نیست و آواز عاشقانه دلیل عاشق بودن،

هر خواستنی عشق نیست!

 

-نگذاریـم شـعله بمیرد، فریب حرارت را نخوریم. اصل رقصِ شعله هاست نه

گلهای سرخی زیر قبای خاکستـر!

 

-ترکِ عشق کنیم بهتر از آن است که عشق را به یک مشت یادِ بی رنگ و بو تبدیل کنیم...

 

-قیمت عشق بیش از تحمل آدمیزاد است...

 

-ارتفاع صدا از حقارت روح خبر میدهد...

 

-ما دیگران را دیـر میشناسیم، خودمان را دیرتـر...

 

-عشق تن به فـراموشی نمیسپارد مگـر یک بار برای همیـشه...

 

*********************************************************

*:ممنون از همتون که سر میزنید و نظر میدید.این ها مختصر جمله هایی بود به انتخاب خودم

از کتاب عاشقانه های آرام از نادر ابراهیـمی که اگر نخوندیدش توصیه میکنم حتما بخونید!

*پ.ن: هر چی دنبال قالب قبلیم گشتم پیداش نکردم همون که گل قرمز داشت،

 خیییییلی دلم براش تنگ شده....