مـــن در راهـــم...
کودک چشــم من از قصـه ی تو می خوابــد...
قـصــه ی نغـز تو از غـصه تهــی ست...
بــاز هم قــصه بگو
تا به آرامــش دل ســر به دامان تـــو بگــذارم و در خــواب روم...
****************************************************************************
ساده نوشت: خدایــا میشــه بازم واسم قصـه بگـی...؟؟؟
قــول میدم تا آخــرش خوابم ببــره...
+ نوشته شده در پنجشنبه سوم شهریور ۱۳۹۰ ساعت 16:47 توسط merrily
|