زبانــم را نمی فهمی، نگـاهم را نمی بینــی  


ز اشکــم بی خبــر مانـدی و آهـم را نمی بینـی


سخن ها خفتـه در چشمم، نگاهـم صد زبان دارد


سیــه چشمــا! مگـر طرزه نگاهـم را نمی بینـی


سیــه مژگـان من ، موی سپیـدم را نگـاهی کن


سپیـد اندام من ، روز سیـاهم را نمی بیـنی؟


پریشـانم دل حسـرت نصیـبم را نمی جویی؟


پشیمانـم،نگـاه عذر خواهم را نمی بینـی ؟


گناهم چیست جـز عشق تو ، روی از من چه می پوشی...؟؟؟


مگــر ای مــاه..... چشـم بی گنــاهم را نمی بینـی....


************************************************

ساده نوشت: وقتی حوض خانه ات می خشکد، مــاه به ناچار به حوض خانه ای دیگر خواهد افتاد...

 

پ.ن :مهدی سهیلی